هرآينه
احساس مي كنم غريبم اما ياد تو مرا آشنا تري مي كند ؛ گاه بيگاه آشناترين
بودنم مرا ياد تنهاييم مي اندازد اما نگاهت مرا عاشق ترين مي كند . دردها
و آلامم بوي حسرت و درماندگي مي دهد ؛ بوي بي تو بودن و بي تو ماندن ؛ اشك هايم گله مي كنند از اعمال بيهوده ام ، از اعمالي كه دقايقش مالامال است از خودنمايي و ريا ... .
به كه پناه آورم جز تو ، به كه روي آورم تا دردهايم تسكين يابد ...!!!
بارالها :
سخت ترين لحظاتم ، لحظات بي تو بودن است ، آنجا كه لبخند مي زنم اما قلبم زار زار
به حالم اشك مي ريزد ، آنجا كه احساس مي كنم عابدترينم اما در لحظه ي
استجابت دعا ها دست هايم خالي ترين دست ها باقي مي ماند . آنجا كه خود را
نزديك ترين مي پندارم اما مي دانم كه از دورترين ها هم دور تر هستم .
يگانه خدايم :
غمگينم
، غمگين تر از هميشه ؛ كاش غرق در نسيمت مي شدم ، كاش عطر وجودت ، وجودم
را لبريز از مهر وجودت مي كرد ؛ كاش يك بار انسان مي شدم و انسان مي ماندم
...
به آسمان نگاه مي كنم ، رويايي را مي بينم ، رويايي سخت و دشوار ؛ رويايي كه بايد به حقيقت برسد ، حقيقتي واقعي و سرنوشت ساز ، به كه پناه آورم جز تو ؟!!!
دگر باریست مرا اندوه تو و روزگارم بی تو
و آشیانه ام بی سقف تو ...
غضه هایم
تمامی ندارد .... دیگر
نه ندایی و نه صدایی و نه فغانی....
به کدامین امیدبیایم و
بنویسم و بگریم ... به کدامین اندوه بیایم و
بخراشم و بتراشم ....
به کدامین گناه بیایم و بستایم و بپرستم و نظاره کنم دوریت را ....
"بار
اندوه مرا کس نتواند که کشد با خود
جز همان
کس که مرا بار خودش ، عاشقش و بی سر و سامان خودش کرده و برفت..."
امروز روز دیگریست بی تو
... ماه دیگریست بی
تو و سال دیگریست بی تو....
جز نفس
های بی هدفم چه چیزی دارم که با آن لحظه هایم را شمارش کنم ؟؟؟ نگاهم
کور ... دلم بی نور ... امیدم بی فروغ شده است ... به چه گوش دهم ؟؟؟ دیگر نه صدایی از تو
می شنوم و نه نگاهی ازت میبینم....نه دستی که
قامت را راست کند....
مگر این نیست که سرورم فرمود : "الانتظار
اشد من الموت" ...پس چرا این همه انتظار
... چرا این همه غم ... چرا این همه دوری و رسوایی.... میخواهی سیاه تر شویم ؟؟؟؟ میخوای فنا تر شویم ؟؟؟ یا شاید میخواهی
ما از یارانت نباشیم ؟؟؟؟؟
مگر این
نیست که خدایمان گفت هر روز برایمان اشک میریزی ؟؟ مگر این نیست که میایی و دنیا گلستان می
کنی....
شرمنده ام ...گریان تر
از همیشه ...خودت بیا و قامتم راست کن که دیگر قامتم استوار نیست ....