تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم

آنقدر منتظرم در ره عشق ...................که اگر زود بیایی دیر است ......یا مهدی

طلوع روحانی

 

طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني

زسمت مشرق جغرافياي عرفاني

دوباره پلك دلم مي پرد نشانه چيست

شنيده ام كه مي آيد كسي به مهماني

كسي كه سبزتر از هزار بار بهار

كسي شگفت كسي آن چنان كه مي داني

زهي جمال رخش كرده پرتو افشاني

به ماه چارده و آفتاب رخشاني

زهي ولي خدا قطب عالم امكان

جهان جود و كرم پيشواي يزداني

ظهور قدرت دادار حجت بن حسن

كه ظاهر است از او كبرياي سبحاني

نجات امت مظلوم و خلق مستضعف

اميد مردم محروم و فيض رحماني

سپهر مجد و شرف شمس آسمان جلال

جمال غيب ابد شاه ملك امكاني

اگر چه پر شده عالم زفتنه و زفساد

مسلط اند به دنيا جنود شيطاني

به نام صلح و دموكراسي و وطن خواهي

زنند ضربه به شخصيت مسلماني

گرفته است بشر راه انحراف و خطا

به هر مكان نگرم تيره است و ظلماني

بگيرد ار همه اقطار محنت ايام

شب فراق شود هر چه بيش طولاني

بمان به جا و مشو نااميد چون آيد

امام و منجي كل مقتداي پاياني

سليل احمد مرسل همان كسي كه خدا

عطا نموده به او منصب جهانباني

جهان نجات دهد از فساد و استكبار

دوباره زنده كند راه و رسم انساني

در آورد همگان زير پرچم اسلام

نظام مي نبود جز نظام قرآني

ظهور مي كند و مي كند اساس ستم

كند زمين و زمان را زعدل نوراني

امير معدلت آيين ومعدلت گستر

دهد نجات همه خلق از پريشاني

خوش آن زمانه و آن روزگار و آن ايام

خوش آن حكومت و آن عدل و عصر روحاني

 

نوشته شده توسط قاصد سحر در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 | موضوع:
آرزوهای انتظار

از کجا آغاز کنم این آغاز بی سرانجام را ، از کجا بنویسم تا قطره های سرازیر اشکم جاده ای غیر از گونه های غربت زده ام برای جاری شدن پیدا کند ، از کجا آغاز کنم تا وصله های بغضم این بار از هم گشوده نشوند و این بار چند روزی را در تلاطم لحظه های ناب انتظار به گفتگو با موعودش بنشیند . از چه بنویسم تا این بار قلمم رنگ و بوی خط آخر نوشتن را تجربه کند .

آرام آرام صدای پای آشنایی از آسمانها تلنگری به هوش و حواسم می زند و او را بیدار می کند . چشمان بسته ام را می گشایم تا تماشاگر رویایی باشند که سالهاست انگیزه ی زیستنم در این دنیای بی مهر و بی پروانه است . پروانه هایی که چندی است لذت با گل بودن را از دست داده اند و در حسرت ثانیه ای گفتگو با معشوقشان مانده اند . کاش جاده ی انتظار تابلویی برای نشان دادن پایان عمر انتظار و پایان مسیر داشت . هر روز شاپرک های قاصد پیام های یار را با اشتیاق به دامان پزیشان زمین می آورند ؛ اما زمین ظرفیت پذیرش حق و بار سنگین انسان شدن را هنوز ندارد .

نغمه های سرخ همه روزه با ندای عاشقانه نجوا می کنند که بیا و شب تاریک سحر کن و سکوت باد را مزین به هجاهای پر مهر موعودانه ی خود کن و دلیرانه نهال های محبوب خویش را با عشق و سرور پرورش ده و غوغایی در جهان به پا دار تا ظالمان عالمین بر خویش بمانند و خود چنگال های استبداد را در گلوی خود فرو برند و خود خویش را هلاک کنند .

قطعه گم شده ای از پــــــر پرواز کــــم است ...

یازده بار شمــردیم و یکـــی باز کــــم اســت ...

این همه آب که جاریست نه اقیانوس است ....

عرق شرم زمین است که سرباز کم است ....

 

 

نوشته شده توسط قاصد سحر در دوشنبه بیستم اسفند 1386 | موضوع:
یا موعود ....
نوشته شده توسط قاصد سحر در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 | موضوع: