تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
آنقدر منتظرم در ره عشق .......که اگر زود بیایی دیر است ..یا مهدی
آخرین مطالب
غروب
یقین ظهور
دولت عشق
ق ا م ت . . . . . . . . ن ا ا س ت و ا ر . . . .
" وقت داري دعاي ندبه ؟ فعلا نه، درس دارم مگر نمي بيني "
ثانیه
نگرانم

غروب سحــــــــــــــر
احساس سنگینی ...
منتظر ما نمی ماند ...

طلوع روحانی
آرزوهای انتظار
کاروان حق
پرواز...
احساس ابدی ...
.......
دستنوشته ...
تابش نگاهت ...
جمعه ی ظهور ...
هجرت ...
قاصدک های انتظار ...
اشک انتظار...
روحم...
آرشیو مطالب
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
شهریور 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
پیوندهای روزانه
تا خدا راهي نيست...
مشکوه
بوی جوی مولیان
در انتظار ظهور
ادبیات ایرانی ناب ترین ادبیات جهان است
آنانکه نمیدانستند زندگی یعنی چه
بارانی برای فردای کویر
ماتمکده ای عشق
...حرفهای یک دل
... دلم خیلی گرفته
ساقی و باده پرستی مسلک و راهم نبود
مدینه فاضله
به وبلا دبستان شهیدان حسن خوش آمدید
و خداوند عشق را آفرید
یا مهدی ادکنی
داستان شعر عکس و هرچیز دیگه ای که دل تنگم خواست
نوشته های یک دانشجوی جامعه شناسی درباره خدا، خود، جامعه و...
گل نرجس
آرشیو پیوندهای روزانه
پیوندها
خدا از بس که پیداست ناپیداست
روزگار شکستنی
حرم دل
این داستان واقعی نیست
نخواستیم
در عمق خاطراتم
خبر گذاری بابل
قافله
دم مسیحایی
اللهم عجل لولیل الفرج ...(پری دریا )
قاصدک ( اون یکی وبلاگم ) حتما سر بزنید ...!!!
آخر عشقا...مهدی صاحب الزمان(عج)
عشق بی پایان
معصومیت از دست رفت
قلب بارانی
بانوی بی نشان
قلب بارانی...
شیعه (فاطمه
تسنیم وصال
آی خدای مهربون دوستت دارم000000
گل نرگس
ماهی کوچولو
فقط عاشق ها بخوانند... یااباصالح فدات
ترفند رایانه مذهبی عاشقانه روانشناسی
وصال یاس
عصر ظهور
پرواز در تنهایی
رایحه
غروب

غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی

غروب این همه غربت چرا نمی آیی ؟

زمین به دور سرم چرخ می زند پس کی

تمام می شود این روز های یلدایی ؟

کجاست جاذبه ات آفتاب من ؟ خسته است

شهاب کوچکت از این مدار پیمایی

کبوترانه دلم را کجا روانه کنم ؟

کجاست گنبد آن چشمهای مینایی ؟

تمام هفته دلم را به جمعه خوش کردم

غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی

 

قاصد سحر | 23:51 - جمعه نهم بهمن 1388
+ |
یقین ظهور

هر  آينه احساس مي كنم غريبم اما ياد تو مرا آشنا تري مي كند ؛ گاه بيگاه آشناترين بودنم مرا ياد تنهاييم مي اندازد اما نگاهت مرا عاشق ترين مي كند . دردها و آلامم بوي حسرت و درماندگي مي دهد ؛ بوي بي تو بودن و بي تو ماندن ؛ اشك هايم گله مي كنند از اعمال بيهوده ام ، از اعمالي كه دقايقش مالامال است از خودنمايي و ريا ... .

به كه پناه آورم جز تو ، به كه روي آورم تا دردهايم تسكين يابد ...!!!

بارالها :

سخت ترين لحظاتم ، لحظات بي تو بودن است ، آنجا كه لبخند مي زنم اما قلبم زار زار به حالم اشك مي ريزد ، آنجا كه احساس مي كنم عابدترينم اما در لحظه ي استجابت دعا ها دست هايم خالي ترين دست ها باقي مي ماند . آنجا كه خود را نزديك ترين مي پندارم اما مي دانم كه از دورترين ها هم دور تر هستم .

يگانه خدايم :

غمگينم ، غمگين تر از هميشه ؛ كاش غرق در نسيمت مي شدم ، كاش عطر وجودت ، وجودم را لبريز از مهر وجودت مي كرد ؛ كاش يك بار انسان مي شدم و انسان مي ماندم ...

به آسمان نگاه مي كنم ، رويايي را مي بينم ، رويايي سخت و دشوار ؛ رويايي كه بايد به حقيقت برسد ، حقيقتي واقعي و سرنوشت ساز ، به كه پناه آورم جز تو ؟!!!

ندايي مي آيد ، گوش فرا مي دهم ؛ نجوا مي كند :

 

(( و اعبد ربك حتي تاتيك اليقين ))

 

قاصد سحر | 18:58 - پنجشنبه سوم دی 1388
+ |
دولت عشق
اي پيك رازدان خبر يار مـــا بگو                       احوال گل به بلبل دستان سرا بگو

        

ما محرمان خلوت انسيم غم مخور                    با يار آشنــا ســـخن آشـــــــنا بگو

             

بر هم چو ميزد آن سر زلفين مشك بار           با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو

               

گر ديگرت بر آن سر دولت گذر بود                بعد از اداي خدمت و عرض دعا بگو

                 

هر چند ما بديم تو ما را بدان مگير                 شاهانه ماجراي گــــــــناه گدا بگو

قاصد سحر | 9:27 - شنبه هفتم آذر 1388
+ |
ق ا م ت . . . . . . . . ن ا ا س ت و ا ر . . . .

به کجا چنین شتابان...

به کجا چنین خرابان ....

به کجا چنین سبکبال....

دگر باریست مرا اندوه تو و روزگارم بی تو و آشیانه ام بی سقف تو ...

غضه هایم تمامی ندارد .... دیگر نه ندایی و نه صدایی و نه فغانی....

به کدامین امید بیایم و بنویسم و بگریم ... به کدامین اندوه بیایم و بخراشم و بتراشم ....

به کدامین گناه بیایم و بستایم و بپرستم و نظاره کنم دوریت را ....

 

"بار اندوه مرا کس نتواند که کشد با خود

جز همان کس که مرا بار خودش ، عاشقش و بی سر و سامان خودش کرده و برفت..."

 

امروز روز دیگریست بی تو ... ماه دیگریست بی تو و سال دیگریست بی تو....

جز نفس های بی هدفم چه چیزی دارم که با آن لحظه هایم را شمارش کنم ؟؟؟ نگاهم کور ... دلم بی نور ... امیدم بی فروغ شده است ... به چه گوش دهم ؟؟؟ دیگر نه صدایی از تو می شنوم و نه نگاهی ازت میبینم....نه دستی که قامت را راست کند....

مگر این نیست که سرورم فرمود : "الانتظار اشد من الموت" ...پس چرا این همه انتظار ... چرا این همه غم ... چرا این همه دوری و رسوایی.... میخواهی سیاه تر شویم ؟؟؟؟ میخوای فنا تر شویم ؟؟؟ یا شاید میخواهی ما از یارانت نباشیم ؟؟؟؟؟

مگر این نیست که خدایمان گفت هر روز برایمان اشک میریزی ؟؟ مگر این نیست که میایی و دنیا گلستان می کنی....

شرمنده ام ...گریان تر از همیشه ...خودت بیا و قامتم راست کن که دیگر قامتم استوار نیست ....

قاصد سحــــر

 

قاصد سحر | 12:48 - چهارشنبه پانزدهم مهر 1388
+ |
" وقت داري دعاي ندبه ؟ فعلا نه، درس دارم مگر نمي بيني "
مثل برگي که مي رود روزي از حضور درخت مي ترسم
از عبور دقيقه ها امشب در نبود تو سخت مي ترسم
 
از غم و درد و سوز آه تو از سقوط من از نگاه تو
مثل افسانه اي که مي ترسد از سياهي بخت مي ترسم
 
زير باران گلايه مي کردم از خودم از برادرم آقا
از هماني که بعد از اين قصه دل به غير تو بست مي ترسم
 
" وقت داري دعاي ندبه ؟ فعلا نه، درس دارم مگر نمي بيني "
 از خيالي که در شب غيبت مي شود تخت تخت مي ترسم
قاصد سحر | 13:21 - شنبه چهاردهم شهریور 1388
+ |
منوی اصلی
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

مولای من :

آن گاه که در دنیا از من نشانی نماند

و یاد و نام من

از ذهن و دل آفریدگان پاک گردد

و من چون فراموش شدگان

به فراموشی سپرده شوم ،

بر من رحم کن

موضوعات مطالب
دست نوشته ها
گلچین شده ها
سایر امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

قالب مذهبی





Powered by WebGozar



تمامی حقوق محفوظ می باشد!

www.SHiaTheme.ir